تو را بايد كه پرستيد ،تو را بايد بوسيد
تو را بايد كه شناخت ، به تو بايد دلباخت
راز عشق را تنها از تو بايد آموخت
بي تو بايد هر دم از تب عشقت سوخت
تو چه حسي هستي؟ كه به من پيوستي
هر نفس بي ترديد تو را بايد پرسيد
در تو بايد گُم شد ، بي هراس و بي باك
از تو بايد تابيد بر تنه كهنهء خاك
با تو ميشه خنديد به طلسم تقدير
با تو ميشه بخشيد روزگار دلگيـر

*******************************************************
تقدیم به او که حتی دوریش حس زندگی می بخشد،کسی که تپشهای قلبش فاصله ها را
در هم می نورد و اوج زندگی را قلم می زند
.
کسی که کلامش اهورائی است و سکوت تلخش از مهری شگرف خبر می دهد
نگاهش به فروغ خداوندی شبیه است و نجابتش از خورشید سر چشمه می گیرد
باز از تو می نویسم،توئی که چراغ زندگی را روشن نمودی و در قعر نا امیدی
اوج صفا را معنی کردی
من از تو می گویم
از نیلوفر وحشی،زنبق های وحشی،یاس کبود،اطلسیهای سفید،
از تو غریب آشنا،از سینه ای چاک ،عشقی آتشین و پاک
نگو که با یاس های صورتی نسبتی نداری،با اقاقی ها همسایه نبودی و با آوای
نم باران بر کویر حسرت دلم نباریدی و با دم مسیحائی بر کالبد بی روحم ندمیدی
ای مقدس،ای دریائی،آبی بیکران وفا،در قله،ای مغرور سر فراز
من زیباترین کلماتم را در گلدانی کاشته ام،هر شب با احساسم آبیاری می کنم و
منتظرم تو بر گردی تا با هزارو یک عشق تقدیمت کنم،پاک وبی ریا،ساده ولی زیبا
پس بیادم باش و فراموشم مکن...
*******************************************************
خسته ام .....
خسته ام از نوشتن از عشق...از نوشتن از اين همه احساس،خسته از اين كلمات كودكانه
خسته از جستجو كردن، خسته از فراموش كردن بودنم، فراموش كردن هستي ام
خسته از بازيهاي بچه گانه، از بازي با اين همبازيهاي بچه تر از خودمو
خسته از كشيدن منحني به شكل قلب و پرتاب تيري به سوي آن
خسته از دويدن براي رسيدن ، براي رسيدن به هيچ
خسته از شنيدن نجواي ناله هاي عاشقانه عاشقي در كنج تنهائيهايش
خسته ام از اين اعتياد قلبم به عشق...!ازاعتياد چشمانم به اشك،از اعتياد روحم به غم و غصه
خسته ام از اين قمار،از قمار دل !قماري كه آخرش چه برنده باشي و چه بازنده،« بازنده اي » بيش نخواهي بود
خسته از جارو كردن خرده شيشه هاي دل...!! خسته از مرهم گذاشتن بر اين زخمهاي كهنه خسته ام از كاروانسرا شدن دل !!! و به زير سؤال رفتن عشق
خسته ام.... خسته .... خسته ي خسته ..!! خسته ازاين صبر و انتظار
خسته از تكرار روزها خسته شدم از روياي تو، خسته شدم از خودم ، خسته شدم از اين زندگي

***************************************************
سخن دل
دگر اينجا براي تو خريداري نيست هيچ بازاري نيست !
اين متاعي كه تو دل عشق نهادي نامش برو بفروش به خريدار دگر
اين متاع همه نيرنگ وريا را بده بر يار دگر
برو بازار دگر !
روز اول به صد اميد به تو پيوستم چه هوس ها كه پديدار شد و در بستم
برو بيكاره كه زين پس دگر اينجا هوس است
پايبند تو شدن اي دل بيچاره بس است !!
برو دل هر چي كه مونده تو وجود من ببر
برو هر جا كه ميخواي يه عشق تازه اي بخر برو از سينه ي تنگم
برو بيرون بي وفا ديگه دست بكش ازم جدام بزار با غصه ها
بابا از بس كه ازت جفا ديدم خسته شد م
مثل سيمرغي بودم كه بال و پر بسته شدم
روز اولي كه پا گذاشتي تو سينه ي من من همه وجودمو وقف تو كردم
ديوونه!
برو دل دستتو از سرم بكش نميخوام كه خاطراتت تو وجودم بمونه
آخه تا كي از غمت سرم رو پايين بگيرم نميخوام با تو باشم
بزار كه تنها بميرم
ديگه هيچ صحبتي نيست ميون ما برو بيرون برو بيرون بي وفا !
نمي دونم چرا ديشب دوباره تو خواب راحت من پا گذاشتي
شتابون اومدي اون نيمه شب سرشك غم تو چشمام جا گذاشتي
اگه يادت باشه خودت مي خواستي كه هر چي بود ميون ما تموم شه
تو رفتي و برات فرقي نميكرد كه خواب خوش به چشمونم حروم شه
اگه حرفي واسه گفتن نداري چرا شبها نمي ذاري بخوابم
تو كه با من سر ياري نداري چرا هر نيمه شب آيي بخوابم
برو اي دل كه دگر با تو مرا كاري نيست
*******************************************************
تو کجای
وقتی بارونیی چشمام تو کجایی؟
تک و تنها مونده دستام تو کجایی؟
وقتی پـرپـر می زنه این دل زارم
ساکت و خاموش لبهام تو کجایی؟
وقتی بی تو نازنین بی همنشین و
گوشه گیری تک وتنهام تو کجایی؟
وقتی بغض تو گلوم و گونه هام خیس
یه نوازشگرو می خوام تــو کجایی؟
چشمای تو یه فانوس همیشه روشن
وقتی سوت و کوره شبهام تو کجایی؟
وقتی من با هر نفس لحظه به لحظه
تو رو عاشقونه می خوام تو کجایی؟

**************************************************
خسته و پاي پياده،از دل شبها گذشتم
واسه به تو رسيدن،همه پل هارو شكستم
اما تو يه روز برفي،پا رو عاشقيم گذاشتي
گل اعتمادو بردي،منو دست غم سپردي
پشت سرم يه راه دور،يه دنيا آه و اشكهاي شور
پيش روم،يه باغ گل،يه دنيا رازو چشمه نور
تا به كي رو شونه عشق،بار تنهائي رو بردم
تا به كي به پات نشستم،ثانيه هارو شمردم
اگه تو يه مهر جادو،رو تنه لطيف عشقي
ميشكنم من اين طلسمو،كه رو سادگيم گذاشتي
ميگذرن شبها و روزا،گريه ها معني نداره
اما من تو فكر فردام،فصل آغازي دوباره

*************************************************
سکوت هم معنا دارد((عزيز دل))وقتی بالبخندی از کنار دل تکه تکه ام رد ميشوی.واين سکوت فقط و فقط برای همين بود.بعد از مدتها چشمانم شروع به سوختن کردند و باز اين نرمی دستمالها بود که صورتم را نوازش کرد.اين اشکهای لعنتی و اين فکرهای لعنتی تر مدتی بود که گريه نکردن برام عقده شده بود.در اين مدت خودم را به هر کاری مشغول کردم که فراموش کنم ولی هر چه را هم که فراموش کردم باز هم به سراغم می آمد.می دانيد کاش هيچ اجتماعی نبود و همه آدم ها تنها زندگی می کردند و فقط خودشان برای خودشان کافی بودند.بگذريم که اين حرفها حال مرا خوب نمی کند اصلا هيچ چيزی حال مرا خوب نمی کند.مثل هميشه دوباره باز اين اشکهای بی پيرامانم را بريده است و باز دخلم را می آورد.چشمانم می سوزد و من در ميان دود سيگار و آرزوهايم گمشده ام هه آرزوهايی که شنونده اش هيچگاه نشنيد و اگر هم شنيد نشنيده اش گرفت اصلا خدا هم با همه بی معرفتی های دنيا هم دست شده شايد از روز ازل تعهدی بسته که اگه بندها ش رو کسی ازار بده به خورشيد هم که باشه ميرسونه.چشمانم را می بندم تا نهايت لذت رو از صدای تار ببرم.اه چرا اين اشکها تموم نميشن؟؟ديگه حتی حال نوشت رو هم ندارم....اينجا سيگار و صدای تار و گريه برای من کافی است
.
**************************************************
یه روز بهم گفت : میخوام با هات دوست بشم.اخه میدونی من اینجا خیلی تنهام
بهش لبخند زدم گفتم :اره میدونم...فکر خوبیه .منهم خیلی تنهام
یه روز دیگه بهم گفت :میخوام تا ابد باهات بمونم .اخه میدونی من اینجا خیلی تنهام
بهش لبخند زدم و گفتم اره می دونم . فکر خوبیه . منهم خیلی تنهام
یه روز دیگه بهم گفت : میخوام برم یه جای دور . جایی که هیچ مزاحمی نباشه
وقتی همه چیز حل شد تو هم بیا اونجا . اخه میدونی من اینجا خیلی تنهام
بهش لبخند زدم و گفتم : اره .میدونم فکر خوبیه .منهم خیلی تنهام
یه روز تو یه نامه نوشت : من اینجا یه دوست پید ا کردم . اخه میدونی من اینجا خیلی تنهام
برا ش یه لبخند کشیدم و زیرش نوشتم : اره میدونم . فکر خوبیه .منهم خیلی تنهام
یه روز دیگه یه نامه برام نوشت که : من قراره با این دوستم تا ابد زندگی کنم .اخه میدونی
من خیلی تنها م ...براش یه لبخند کشیدم و زیرش نوشتم : اره میدونم
فکر خوبیه . منهم خیلی تنهام ....حالا دیگه اون تنها نیست ....و از این بابت خوشحالم
اما چیزی که بیشتر از همه خوشحالم می کنه که هنوز هم اون نمی دونه که
... من خیلی ...خیلی تنهام
از طرف سياهي * تقديم به عسل